سديد الدين محمد عوفى

386

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

حكايت ( 15 ) آورده‌اند كه يكى از حجاج وقتى در راه « 1 » باديه منقطع شد و از قافله بازماند و متحير در آن « 2 » باديه مىرفت تا « 3 » به موضعى رسيد « 4 » . خانه‌اى كهنه ديد زده « 5 » . و زالى در آن خانه نشسته « 6 » و سگى « 7 » در پيش خود بسته . حاجى بدان زن « 8 » سلام گفت . زال او را مرحبا گفت « 9 » و بنشاند . حاجى « 10 » گفت « 11 » : من مردىام « 12 » منقطع « 13 » و « 14 » از قافله بازمانده‌ام « 15 » و چند « 16 » روز است « 17 » تا طعامى « 18 » نيافته‌ام ، اگر هيچ « 19 » طعامى دارى مرا ده تا بخورم « 20 » . زن گفت : اى فرزند اينك درين وادى كه از دور مىنمايد ماران بسيارند « 21 » ، برو و يك دو « 22 » بگير و بياور تا من بپزم و « 23 » بخوريم « 24 » . مرد متحير شد و گفت : من مار ندانم « 25 » گرفت . زن گفت : بيا تا « 26 » من با تو بيايم . پس آن سگ را بگشاد و « 27 » با آن مرد بدان وادى رفت ، و بعد از ساعتى « 28 » چهار

--> ( 1 ) - متن - راه ( 2 ) - مج - آن ( 3 ) - بنياد - تا ( 4 ) - مپ 2 - به موضعى رسيد + ناگاه ( 5 ) - مپ 2 و مج و بنياد - زده ( 6 ) - متن و بنياد + بود ( 7 ) - مج : سگكى ( 8 ) - مپ 2 : او را ، مج : بر آن زن ( 9 ) - مپ 2 : جواب داد ( 10 ) - مپ 2 + حال خود باز ( 11 ) - مپ 2 + كه ( 12 ) - بنياد - ام ( 13 ) - بنياد : غريب ( 14 ) - مپ 2 - مردىام منقطع و ( 15 ) - مج : بازمانده ( 16 ) - مج + شبا ( 17 ) - متن و مج و بنياد : كه هيچ ( 18 ) - متن و مج و بنياد : طعام ( 19 ) - بنياد - هيچ ( 20 ) - مپ 2 - اگر هيچ . . . تا بخورم ( 21 ) - مپ 2 : بسيار هستند ( 22 ) - بنياد : مار ( 23 ) - مج + هردو ، بنياد + تو ( 24 ) - مپ 2 و بنياد : بخور ( 25 ) - بنياد : نتوانم ( 26 ) - مپ 2 - بيا تا ( 27 ) - بنياد + و آن زن ( 28 ) - مپ 2 - و بعد از ساعتى